دعا كن دلم بوي باران بگيرد
و اين درد جانسوز درمان بگيرد
دعا كن دلم رنگ آيينه گردد
...
و تنهايي از عشق پايان بگيرد
چكاوك به يك گوشه اش لانه سازد
شقايق ز شادابيش جان بگيرد
دعا مي كنم تا كه روزي بيايد
دعا كن سرم را به دامان بگيرد
دعا كن كه دستان پر پينه ام را
به گرمي به آغوش دستان بگيرد
دعا كن كه اين سفره خالي عشق
به باريدني طعمي از نان بگيرد
دعا كن كه تنهاترين مرد دنيا
دمي همره عشق سامان بگيرد
دعا كن اگر مي سرايم تو باشي
كه با خنده هايت دلم جان بگيرد
و اين درد جانسوز درمان بگيرد
دعا كن دلم رنگ آيينه گردد
...
و تنهايي از عشق پايان بگيرد
چكاوك به يك گوشه اش لانه سازد
شقايق ز شادابيش جان بگيرد
دعا مي كنم تا كه روزي بيايد
دعا كن سرم را به دامان بگيرد
دعا كن كه دستان پر پينه ام را
به گرمي به آغوش دستان بگيرد
دعا كن كه اين سفره خالي عشق
به باريدني طعمي از نان بگيرد
دعا كن كه تنهاترين مرد دنيا
دمي همره عشق سامان بگيرد
دعا كن اگر مي سرايم تو باشي
كه با خنده هايت دلم جان بگيرد
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط فرزاد وحدت
|