چرا در کنکور قبول نمیشویم ؟! چرا ؟!


جواب سوال این هست که سال فقط ۳۶۵ روز است !! باور نمیکنید !؟

۱ – در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند .
...
۲ – حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است . بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند .

۳ – در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز میشود . بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند .

۴ – اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا در سال ۱۵ روز میشود . پس ۱۲۶ در روز باقی میماند .

۵ – طبیعتا ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل سال ۳۰ روز میشود . پس ۹۶ روز باقی میماند .

۶ -۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است . چرا که انسان موجودی اجتماعی است . این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند .

۷ – روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند . پس ۴۶ روز باقی میماند .

۸ – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند . پس ۱۶ روز باقی میماند .

۹ – در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند .

۱۰ – در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود پس ۳ روز دیگر باقی است .

۱۱ – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند !

۱۲ – آن ۱ روز باقی مانده هم روز تولد شماست ! چگونه میتوان در آن روز درس خواند !


پسوورد دردسر ساز!

پدر پای تلفن:
دخترم! پسوورد این لبتابت چیه بابا؟
دختر:کــی؟؟ لبتابِ من؟؟ واسه چــــی؟
... پدر : لبتابِ خودت دیگه! این کامپیوتر روشن نمیشه؛
باید برم اینترنت خیلی ضروریه.پسووردو بگوو!
دختر: خب آخه...مگه لبتابِ داداش نیست؟خب اونو بردار بابا!
پدر:مگه با تو نیستم میگم پسووردتو بده؟
دختر: آخه.....
پدر: زووووووووود!
دختر:چیزه...ممممم..تک تک میگم راحت بنویسی!
k a m i , d o o l e t t o o h a l g h a m
پدر:این چیه؟؟؟؟؟ هااااااان؟
پدرسگِ کره خر! تو جرات داری پاتو بزار تو خونه!
قلم پاتو خوورد میکنم! سرتو میبرُم ..!:))))


پیغامگیر تلفن شعرا

پیغامگیر حافظ

رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!

تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!

بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام

... ... زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور !

پيغام گير سعدي:

از آواي دل انگيز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پيغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک را گر فرصتي دادي به دستم

پيغام گير فردوسي :

نمي باشم امروز اندر سراي

که رسم ادب را بيارم به جاي

به پيغامت اي دوست گويم جواب

چو فردا بر آيد بلند آفتاب

پيغام گير خيام:

اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده اي از من ياد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پيغام گير منوچهري :

از شرم به رنگ باده باشد رويم

در خانه نباشم که سلامي گويم

بگذاري اگر پيغام پاسخ دهمت

زان پيش که همچو برف گردد رويم!

پيغام گير مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!

شوري برانگيزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !

برگو به من پيغام خود..هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

پيغام گير بابا طاهر:

تليفون کرده اي جانم فدايت!

الهي مو به قوربون صدايت!

چو از صحرا بيايم نازنينم

فرستم پاسخي از دل برايت !

پيغام گير نيما :

چون صداهايي که مي آيد

شباهنگام از جنگل

از شغالي دور

گر شنيدي بوق

بر زبان آر آن سخن هايي که خواهي بشنوم

در فضايي عاري از تزوير

ندايت چون انعکاس صبح آزا کوه

پاسخي گيرد ز من از دره هاي يوش

پيغام گير شاملو :

بر آبگينه اي از جيوه ء سکوت

سنگواره اي از دستان آدميت

آتشي و چرخي که آفريد

تا کليد واژه اي از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابي گويم

تآنگاه که توانستن سرودي است

پيغام گير سايه :

اي صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پيامت چاره ساز انسان

گر مرا فرصت گفتي و شنودي باشد

به حقيقت با تو همراز شوم بي نياز کتمان

پيغام گير فروغ :

نيستم.. نيستم..اما مي آيم.. مي آيم ..مي آيم

با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم.. مي آيم ..مي آيم

و آستانه پر از عشق مي شود

و من در آستانه به آنها که پيغام گذاشته اند

سلامي دوباره خواهم داد


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست



عشق ، آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود



سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او



گفت یا رب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای



جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای



نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی



خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن



خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن



مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ، من نیستم



گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم



سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی



عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم



کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد



سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت



روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی



مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی



حال این لیلا که خارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود



مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رُخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچه ی بشکفته ی این باغ که بوید هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جایش تکان نخورد.او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: متشکرم! از طرف پدر زنت.....


کلاس اولی

یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه 

معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا

دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا

همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم

میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟

مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده : 

پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:

پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم

مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده : 

جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:

اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا

تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :

دست دادن

باز معلمه سوال میکنه :

بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک

مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:

آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم

من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!


غلـــــــط نامــــــــه کد خدا !

کولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد

وردربرمن : به گویش محلی، برای من هم بردار

تفکیک جنسیتی : تف انداختن و لگد زدن به جنس مخالف

Frozen : (فروزان(با لهجه خارجی

موت زارت : سكته! يهويي تلف شدن

Nothing : ناچیز

گوزپیچ : آنکه باد معده اش بوی هلو میدهد،آنکه با گوزش هوا را معطر میکند

کامران : راننده کامیون

بیسکوییت : کسی که 20 بار تصمیم گرفته ترک کنه

Username : اسمتو زر بزن

حلال زاده : هر کسی که پدرش،قد خمیده ای داشته باشد!!

Ask me : از من عکس بگیر

جــاکش : ظرفی برای نگهداری کش

مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند

PPTP : فردی با تیپ انی

جانمازی : بگو آذی جان صدات میاد

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد

درون گرا : کچلهای داخل خانه

برون گرا : کچلهای خارج از خانه، کچلهای خارجی

روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند

پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد 

Superman : مرد بقال

مارچوبه : عصای حضرت موسی

کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنته

زندایی : علی دایی پس از عمل تغییر جنسیت

لالایی : هشدار پلیس بزرگراه به رانندگان در کشورهای عرب زبان

در میان گذاشتن : لای چیزی کردن

شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است

بیگلی بیگلی : پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی‌

پسمانده : پ نه پ رفته!

کامبیز دیرباز : باز هم زنبورا دیر اومدن

Diamond Ring : داییمون زنگ زد

مناجات : انواع مونا

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست


ثانیه ها : هوا آفتابیه ها!

انبر : داروی برطرف کننده اسهال

جوش شیرین(2) : فرهاد بیچاره که برای شیرین هی جوش می زند

سندباد : گوزی که به همراه شن و ماسه بیرون میآید

خشنود : کسی که لُختش قشنگ باشد

مالاریا : کلمه ای که اهالی لار اول هر جمله میگویند

کلکته : بین گربه ها کل افتاده

املای فارسی: فارM سی

خاموش : موش نپخته

شیاف : او خاموشه

مزدور : نوعي موز كه در مناطق دور مي رويد

ديپلماتيك : فرد ديپلمه اي كه ماتيك زده

گٔل بسر عروس : عروسی‌ که خوب ضربهٔ سر میزند*

How Could You? : شما چگونه کود می‌دهید ؟

خانوم گُل : بازیکن دارنده بیشترین تعداد گٔلِ زده در لیگ فوتبال زنان

Software : حرفهای چرند اما لطیف و دلنشین

واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است

Pre-wash with mouthwash : پریوش با مهوش

سنجد(2) : کسی که هم سن جدش باشد

رو به راه : مسیر عبور و مرور روباه

‎نمک آبرود : نام جدید دریاچه ارومیه

اصول کافی : راه و روش قهوه درست کردن

چاقو ضامن دار : در شیراز، به شخص فربه‌ای که یکی‌ از اهالی محل ضمانتش را کند گویند

ضامن آهو : قسمتی از بدن آهو که اگر آنرا بکشیم آهو با سرعت بالایی می دود

شیرموز : گونه‌ای شیر که حیوانات جنگل روی پوستش سر میخورند

هارون : اصطلاحی که شیرازیها هنگام یافتن رانِ مرغ در غذا بکار میبرند

جنسیتی : شهر ارواح

سوریه : آبشش

دايميتيكون(قرص) : دايي مهدي وضعش خرابه

گوگولی : فرزند بروس و گوگوش

علامه مجلسی : علامه ی درشت و رسیده

شربت انبه : شربت عن بهتر است

Flashback : آنکه برق باسنش آدم را کور می کند

مكار : كسي كه تخصص اپل دارد


دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.

آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .
و در همان یک نگاه قلبشان تپید .
و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .
و خط دومی از هیجان لرزید .
خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار میکنم.میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام .

خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .
در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

دو خط موازی لرزیدند . به هم دیگر نگاه کردند . و خط دومی پقی زد زیر گریه . خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشود . خط دومی گفت شنیدی که چه گفتند . هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه .
خط اولی گفت : نباید ناامید شد . ما از صفحه خارج میشویم و دنیا را زیر پا میگذاریم . بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومی آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند از زیر کلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهای سوزان ...
از کوهای بلند ...
از دره های عمیق ...
از دریاها ...
از شهرهای شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند .

ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب میکنید .

فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم .اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است .

شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید . اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان . دنیا کن فیکون می شود سیارات از مدار خارج میشوند کرات با هم تصادم می کنند نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید .

فیلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقیضین محال است .
و بالاخره به کودکی رسیدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم می رسید .
نه در دنیای واقعیات .
آن را در دنیای دیگری جستجو کنید .

دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند .
اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل می گرفت .
« آنها کم کم میل رسیدن به هم را از دست می دادند »
خط اولی گفت : این بی معنیست .
خط دومی گفت : چی بی معنیست ؟
خط اولی گفت : این که به هم برسیم .
خط دومی گفت : من هم همینطور فکر میکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میکرد .
خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم .
خط دومی گفت : شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم .
خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش .

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند.


بوروکراسی داخلی - یک روز کاری معمولی -هرکی نخونه,کل عمرش بر فناست

مثانه: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، اینجانب پر شده ام. رونوشت به آلت
مغز: بسمه تعالی، مثانه پر شده است، اقدامات لازم را مبذول دارید. رونوشت به همه
تخم: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، مورد با موفقیت بایگانی گردید.
آلت: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، پیروی نامه قبلی آماده به خدمتم. رونوشت به مثانه
پا: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، لازم به ذکر است بلند شدن امکان پذیر نیست، کون همکاری نمی کند. رونوشت به کون
مثانه: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به ضیق وقت و ظرفیت محدود اینجانب، خواهشمند است هرچه زودتر اقدامات لازم را مبذول دارید. رونوشت به پا و آلت
کون: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با عرض احترام متاسفانه باید به اطلاع برسانم که تا اطلاع ثانوی گشادم. رونوشت به مثانه، پا و آلت
آلت: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مثانه، ضمن اشاره به مشخصات فنی و محدودیت های موجود، خواهشمند است تا اطلاع ثانوی خویشتن داری کنید. رونوشت به مغز
مثانه: بسمه تعالی، حضور محترم جناب پا، با توجه به گشادی کون، در صورت امکان تا فراهم شدن شرایط مناسب کمی به هم بپیچید و تکان تکان بخورید. رونوشت به مغز و کون
مغز: بسمه تعالی، حضور محترم جناب کون، در صورت رفع مشکل در اسرع وقت اعلام فرمایید. رونوشت به دست، چشم، پا، آلت و مثانه
آلت: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به شرایط سخت کاری در صورت امکان دستور فرمائید تا دست هم به کمک اینجانب بیاید. رونوشت به دست
مغز: بسمه تعالی، حضور محترم جناب دست، پیروی نامه جناب آلت، هرچه زودتر یکی از دست ها را به کمک آلت بفرستید، حق ماموریت محفوظ است. رونوشت به آلت
دست: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، پیروی نامه قبلی با توجه به اینکه دست چپ در واحد بینی مشغول به کار بود، دست راست به سمت آلت ارسال گردید. رونوشت به آلت
کون: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به تعطیل بودن چهارشنبه و اینکه شب جمعه عروسی دعوت می باشم، در صورت امکان با مرخصی اینجانب در مورخه پنجشنبه موافقت فرمائید.
مغز: بسمه تعالی، حضور محترم جناب کون، ضمن عرض پوزش تا حل نشدن مشکل مثانه از دادن هرگونه مرخصی معذوریم.
کون: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، مفتخرم اعلام کنم که به هم کشیده شده و آماده خدمتم. رونشت به همه
مغز: بسمه تعالی، فوری، مورد مثانه را در اسرع وقت پیگیری کنید. رونوشت به همه
گوش: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، شررررررررررررررررررر. رونوشت به همه

اینگونه نگاه کنيد...



مرد را به عقلش نه به ثروتش


.


زن را به وفايش نه به جمالش


.


دوست را به محبتش نه به کلامش


.


عاشق را به صبرش نه به ادعايش


.


مال را به برکتش نه به مقدارش


.


خانه را به آرامشش نه به اندازه اش


.


اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش


.


غذا را به کيفيتش نه به کميتش


.


درس را به استادش نه به سختیش


.


دانشمند را به علمش نه به مدرکش


.


مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش


.


نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش


.


شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش


.


دل را به پاکیش نه به صاحبش


.


جسم را به سلامتش نه به لاغریش


.


سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


.

.



در انتشار آنچه خوبيست

آخرين نفر نباشيد


669966666669999996669999996669966669966669999666669966669966
669966666699999999699999999669966669966699669966669966669966
669966666669999999999999996669966669966996666996669966669966
669966666666699999999999966666699996666996666996669966669966
669966666666666999999996666666669966666996666996669966669966
669966666666666669999666666666669966666699669966669966669966
669966666666666666996666666666669966666669999666666999999666
666666666666666666666666666666666666666666666666666666666666
669996666669996996666996999966669999996669999666669999996666
669969666696996996666996996699669966666699669966669966699666
669966966966996996666996996699669966666996666996669966699666
669966699666996669999666996699669999666999999996669999996666
669966666666996666996666996699669966669966666699669969966666
669966666666996666996666996699669966666666666669969966996666
6699666666669966669966669999666699 999966666 66666669966699666
666666666666666666666666666666666666666666666666666666666666
669999999699999966996699999999669996666699699996666669999996
669966666699666996996699666666669969666699699669966699666699
669966666699666996996699666666669966966699699666699669966666
669999666699999966996699999966669966696699699666699666999966
669966666699699666996699666666669966669699699666699666666996
669966666699669966996699666666669966666999699669966699666699
669966666699666996996699999999669966666699699996666669999996

1.) press ctrl+f
2.) then type 9
3.) click Highlight all

توصیه طلایی برای متولدین هرماه:

فروردین ماه
کسی که به خدا توکل می کند، رنجها و سختی های زندگی را بهتر تحمل خواهد کرد و می تواند به نام او از سد مشکلات گوناگون بگذرد. شما باید از تکبر و متکبران فاصله بگیرید و خود را نیازمند دوستان باوفا بدنید، خانواده نقش مهمی در سلامت روانی انسان دارد، بنابراین رشته عاطفی خود با خانواده را محکم تر کنید. اگر عجول نباشید کم کم به خواسته های به حق تان می رسید، البته اگر اراده پروردگار نیز بر آن تعلق گرفته باشد.

اردیبهشت ماه
هجران و فراق مقطع مهمی از زندگی هر انسانی است که باید با صبر و امیدواری آن را پشت سر بگذارد و حل این مشکل و رسیدن ایام وصال را از خدای بزرگ بخواهد. شما می توانید قدم های بزرگی در آینده بردارید، به شرطی که از تلاش و کوشش دست برندارید و از همفکری و مشورت با بزرگترها غافل نشوید. از وقفه های کوتاه مدت در روند پیشرفت خود نگران نباشید.

خرداد ماه
کسی که جواب بدی را با بدی بدهد، نمی تواند ادعا کند که از او بهتر است. باید با بزرگواری و بخشش طرف مقابل را شرمنده کرد. شما می توانید روزهایتان را پربارتر از قبل کنید و در این راه باید یک لحظه هم از یاد خدا غافل نباشید. توانائی ها و استعداد ذاتی خود را باور داشته و آنها را به منصه ظهور برسانید. امروز و فردا کردن و تردید و دودلی در کارهای مختلف شما را از اهدافتان دور می کند.

تیر ماه
باید از موقیت مناسب مالی که دارید به نفع زیردستان استفاده کنید، چون ممکن است چنین فرصتی در آینده کمتر وجود داشته باشد. دست و دلبازی از صفات بارز شماست که باید در مسیر درست از آن بهره ببرید. از طعن حسودان نرنجید و دست از هدفهای الهی تان برندارید. شکست هم جزئی از زندگی است و اگر گاهی در کاری در کاری موفق نمی شوید نباید فکر کنید دنیا به آخر رسیده است.

مرداد ماه
هنر انسان های بزرگ این است که در برابر مصائب و مشکلات تحمل فوق العاده ای دارند و نه تنها از جور و جفای روزگار نمی نالند، بلکه با رویی گشاده خدا را شکر می گویند و از او مدد می جویند. شما در زمره این گونه افرادید و سعه صدرتان قابل تحسین است. آینده با دستان شما ساخته می شود، بنابراین می توانید طوری برنامه ریزی کنید که بیشتر به خواسته های خود برسید، به خصوص اینکه دعای خیر پدر و مادر همراهتان است.

شهریور ماه
مثلی است معروف که جهان همان گونه می گذرد که تو می خواهی، یعنی این اراده توست که حال و آینده را می سازد، بنابراین به جای آنکه دل به شانس بسپارید، به همت و پشتکار خود تکیه کنید و قدم در اه بگذارید. اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و با کوچکترین حرفی میدان را خالی نکنید. شما باید محکم تر از قبل باشید و از فرصت هایی که نصیبتان می شود، خوب استفاده نمایید و از سلامت خود هم غافل نشوید.

مهر ماه
هر کس که در همه حال خدا را در نظر دارد و عرض نیاز به بارگاه با عظمت او می برد، از هیچ چیز و هیچ کس جز او نمی ترسد و تمام کارهایش بر مدار حق می چرخد. شما دل مهربانی دارید و زمینه رسیدن به قله موفقیت را به راحتی می توانید فراهم کنید. دیگران روی شما حساب ویژه ای باز می کنند و همه جا سخن از خوبی ها و بزرگواری هایتان است، اما نباید مغرور شوید و فکر کنید که هیچ عیب و نقصی ندارید. همچنان با خدا دوست باشید تا به این سیر صعودی ادامه دهید.

آبان ماه
شما با همت و پشتکاری که دارید، می توانید به همه اهداف خود برسید، به خصوص اینکه به خداوند نیز توکل کرده اید و از او مدد می جویید. اگر برای امور مالی خود برنامه ریزی دقیقی کنید، دچار مشکل نخواهید شد و مجبور نخواهید بود گاهی اوقات قرض بگیرید. به سفر و مسافرت آن هم با خانواده اهمیت بیشتری بدهید. مطالعه کتاب را در برنامه زندگی تان بگنجانید و باور داشته باشید که هیچ گاه برای آموختن دیر نیست.

آذر ماه
باید مراقب اطرافیانتان باشید و به ظاهر افراد اهمیت ندهید و فریب آنها را نخورید. آنچه مهم است درون و باطن آدمی است، بنابراین به جای نگاه کردن به قول و گفتار آدمها به عمل و کرداد آنها بنگرید. شما مهربان و عاطفی هستید، اما بعضی ها از این مهربانی سوءاستفاده می کنند. هر کاری را در حد اعتدال و تعادل انجام دهید و از زیاده روی و احساساتی شدن بپرهیزید. اگر دلی را شکسته اید به فکر ترمیم آن باشید و از عذرخواهی ابایی نداشته باشید.

دی ماه
امیدتان باید به خداوند بزرگ باشد نه به دست این و آن. شما بر خلاف ظاهر جدی و خشکتان دلی رئوف و مهربان دارید، اما اشکال کار اینجاست که گاهی نمی دانید چه حرفی را کجا بزنید، به همین دلیل ممکن است حتی دوستان و نزدیکان از شما برنجند. انتظار نداشته باشید که همیشه کارها بر وفق مرادتان باشید. شما نباید هیچ کس و هیچ کاری را به خانواده تان ترجیح دهید.

بهمن ماه
قرار نیست انسان بلافاصله به همه آرزوها و خواسته های خودش برسد، چون گاهی وقتها به صلاح نیست که آرزویی برآورده شود. شما می توانید در زمینه های مختلف بخت و استعداد خود را بیازمایید و مطمئن باشید که همه درها به روی شما بسته نیست، بلکه این تلقی خودتان است. برای اینکه به اهداف خود برسید، آنها را مشخص کرده و با یک برنامه ریزی صحیح به طرفشان گام بردارید. قدر امروز را بدانید، چون معلوم نیست فردا چنین فرصتی در اختیارتان باشد یا نه.

اسفند ماه
دنیا فانی است و این خاکدان پست محل گذر است، بنابراین نباید به آن دل بست. دنیا تا اندازه ای خوب است که مزرعه آخرت باشد یعنی اینجا بکاریم و آنجا درو کنیم. شما باید هم حواستان به این دنیا باشد و هم آن دنیا و از هیچ کدام به خاطر دیگری غافل نشوید. در تصمیم های مهم زندگیتان با افراد خبره و باتجربه مشورت کنید و حرف آنها را بپذیرید. گره ای را که با دست می شود باز کرد، با دندان باز نکنید و قدر فرصت های موجود را بدانید.

مرد جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود.مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن مرد شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... زنت همون اولش مُرد...! ;-)


iphone 5 (concept)

با سلام.

دوستان عزیز برای تماشای امکانتا آیفون 5 ,  این کلیپ رو دانلود کنید.

ولی تضمین نمیکنم که بعد از تماشای این کلیپ گوشی موبایلی که دستتونه از چشتون نیفته!!!


دانلود کلیپ حجم 741 کیلوبایت

10 جمله بسیار خنده دار و پر کاربرد در بین ایرانی ها

1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

 

2- از همه پسرها متنفرم

از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از ۲۵ سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر ۲۵ ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر ۱۶-۱۷ ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی….طبق آمار های گرفته شده ۹۹ درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن ۱۰۰ عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!

 

3- بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه ۲ تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!

جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به  سیاسی می شویم و اینا پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر!

 

4- الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!

طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،….. (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)

 

5- آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟

منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و …) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.

 

معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری ۳۴ ساله و ترشیده و یا کرم علی ۱۴ ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه).

 

تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!


6- ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز ۲۵۰ تومان بود. یعنی چی الان میگی باید ۱۲۵۰ تومان بدم؟!؟!

در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!

 

7- آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!

به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر ۴ نفری که عمل می کنه ۳ نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟

 

9- شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)

بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!

 

10- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!

خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!


اگه می تونستم بروم ، میرفتم!
اگه می تونستم قلبت را بشکنم ، دوایی برای قلب شکسته ی خود میافتم!
اگه می تونستم اشکت را دراورم،اول از همه اشک های خود را پاک می کردم!
نه عزیزم من از تو دلشکسته ترم،بیش از این مرا پریشان نکن.من از تو خسته ترم!
اگه می توانستم بدون تو بمیرم تا به حال صدها بار مردم ولی زنده شدم،به عشق تو بیخیال ان دنیا شدم!
به تو عادت نکرده ام،به عشق خیانت نکرده ام،کاش می تونستم فراموشت کنم،تا امروز خودم یک فراموش شده نباشم.تا امروز اسیر غصه ها نباشم،
دل تنگ و ارزو به دل نباشم،
به امید فردا نباشم،
فردا نیز مثل امروز سخت می گذردو نمی خواهم بیش از این سردرگم باشم.
کاش می توانستم رها شوم از زندان تو،
دوباره بشکن قلبم را که حکم ازادی در دست توست!
کاش می تونستم رها شوم،خاک پاک سرنوشت را ببوسم واز زندان تو ازاد شوم.


مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!


مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟
-مامان: نه
-مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟
-مامان: نه
-مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟
...-مامان: نه
-................
-مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟
-مامان: نه
-مامااااان یعنی چی من 18 سالم شده ها
.
.
.
-مامان: اَاّه سیاوش، خفه میشی؟یا خفت کنم


مساله تقابل ! قسمت اول

کوچکتر که بودم! یادم میاد یکی یک داستانی برام تعریف کرد که باعث کلی به زحمت انداختن من برای تحقیق در مورد اون مطلب بود! و اون مطلب این بود که همون طور که می دونیم اهرام ثلاثه مصر قدمت زیادی دارند، ولی هنوز که هنوز است وقتی کسی به داخل اون ها بره برای بازدید صداهایی می شنوه که باعث وحشت انسان میشه! صدای داد و فریاد و... اول کار که فکر می کردند صدا،صدای ارواح و از این جور حرفهاست! ولی اصلا اینجوری نبود که فکر می کردند! حقیقت این گونه بود که طراحی اهرام جوری بوده که صدا از داخل اون ها نمی تونسته خارج بشه و تمامی صداها از اول ساخت که در اونجا تولید شده در اونجا پخش می شده به این صورت که صدای شما مثلا به دیوار برخورد می کرد و به طرف خودتون برمی گشته و باز با اثر بر شما! به دیوار پشتتون برخورد می کرده و باز از نوع...!یعنی هیچ صدایی از بین نمی رفته در اونجا و انعکاس اون صدا تا ابد برای کسی که اون صدا رو به .جود آورده در اونجا در حال چرخش هست!خیلی جالبه ! اگه گذرتون افتاد حتما برید و یک دادی در اونجا بزنید تا موج برگشت صدای خودتون رو داشته باشید.....!!!
یا خیلی کوچکتر که بودم یک ورزشی رو با هاش مواجه شدم به نام اسکوواش که برام جالب بود ! شرح اون ورزش به این صورت بود که یک توپی رو با راکت به یک دیوار می زدند و اون توپ با سرعت به طرف زننده باز می گشت! و این برای من تداعی حرف هایی بود! حرف هایی که در جبر زمین و معنی سخنان بزرگان جور دیگه ای میشد بهش نگاه کرد! دوستان خلاصه ی صحبتم!!! 
میخوام این رو بگم که چه قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم! هر عملی یک عکس العمل داره!این حرف من هم نیست و قانون نیوتون هست! و البته سر قانون گذاری نیوتون هم کلی جای بحث هست ولی فعلا نه....
خواسته یا ناخواسته بایییید این رو بپذیریم که هر عملی ،هرکاری؛هر سخنی که ما حتی به زبون می یاریم فارغ از خوب بودن یا بد بودنش عکس العمل یا جوابی رو به همراه داره و این فکر کنم در منطق همه بگونجه ...!ولی تاثیراتی که می گذاره با هم تفاوت داره! مثلا یک بار ما یک دروغ می گیم که ممکنه خیلی کوچک به شمار بیاد و در ظاهر آب از آب هم تکان نخوره ولی اصلا این طور نیست! این سخن ما بعد به زبون آوردن شروع به پخش می شه و اون قدر و اون قدر میچرخه که به دنبال اثبات خودش در جبر بشه، ولی وقتی جوابی و استنادی پیدا نمی کنه به خود زننده حرف بر می گرده !ممکنه این عمر چندین سال هم به طول بیانجامه ولی مطمئنا به خود فرد بر می گرده !و اون وقت هست که در یک جمعی یک دفعه حرف اون دروغ پیش میاد و در اصطلاح دروغ آدم در میاد و ماهم هی به دنبال این که من این حرف رو چند سال پیش زدم و الان چرا اینجوری شد!! و یا یکی که خیلی بهش اعتماد داریم همین حرف رو به ما می زنه و ما متوجه دروغ بودن اون نمی شیم و ضرر می کینیم!!!! و ما را بدنبال سوال از خود وا می داره که چرا اینگونه شد... سوال هایی که در ظاهر جوابی براشون نمی شه پیدا کرد ولی باطن چیز دیگریست! تازه اتفاقات عجیب تری هم خواهد افتاد که بعدا حتما وقت شد خواهم گفت...
البته دیدگه خوبی هم راجع به سخن خوب زدن هست! مثلا وقتی واقعا کسی رو دوست داریم و این ابراز علاقه رو از ته دل به اون طرف ابراز می کنیم ! این ابراز علاقه و عمل ما هرگز از بین نمی ره با روح و جسم اون شخص ادغام می شه و اون وقت هست که اتفاقات عجیبی رو می شنویم ! مثلا این که در لحظه های سخت مانند مرگ اون شخصی که واقعا بهش ابراز علاقه کردیم حتی از جون خودش حاضر هست بگذره تا ما زنده بمونیم و این واقعا دنیای به ظاهر آروم رو وارد محیطی شگفت اگیز برامون خواهد کرد! اون وقت حس که دیگر مراقب کارهامون هستیم ، که هر موقع خواستیم کار غیر معمولی ازمون سر بزنه به یاد این قانون میوفتیم که دروغ عمل عکس برامون داره، فریب دادن همین طور،کلاه برداری و.... و تمام کاهایی که ممکنه به دیگران آسیب بزنه ولی در واقعیت امر به خودمون آسیب زده در وحله ی اول و باید منتظر برگشت کارمون باشیم....
چقدر خوب هست که این نیزو و قانون رو در راه خوبی ها به کار ببریم که عکس العمل کارمون هم خوب باشه... مثلا دروغ نگفتن ، ابراز محبیت، و به ویژه کمک کردن به دیگران! و کلی خصلت خوب که در واقع همان حرف بزرگان هم می شه که با یک کار خوب ما ، چندیم کار خوب نصیبمون خواهد شد!
یا کلی تز سخنان بزرگ در در واقع اثبان این قانون هست مانند :
"از هر دستی بدی از همون دست خواهی گرفت" یا "زدی ضریتی ،ضربتی نوش کن" و یا" دنیا دار مکافات است..."
یه امید آن روز.......
" سعید موذن"